أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

138

قانون ( فارسى )

گفتار پنجم آن نوع از بيماريهاى مغز كه به جنبشهاى ناشى از ارادهء انسان زيان رسانند ( كه مشتمل بر 4 فصل مىباشد ) فصل اول دوار ( سرگيجه ) سرگيجه عبارت از حالتى است كه انسان خيال مىكند هر چيزى به دور او مىچرخد و حتى مغز و تنش دور مىزنند . نمىتواند ثابت و پابرجا بماند و بر زمين مىافتد . بيمار سرگيجه اكثرا از شنيدن صداها بيزار است . حالتى كه بر او دست مىدهد به حالت كسى مىماند كه بسيار به دور خود مىچرخد و سرعت چرخيدنش زياد است و سرانجام بر زمين مىافتد و حتى نمىتواند به‌طور هموار بنشيند يا چشمها را باز كند . و اين روىآور از آن است كه وقتى انسان زياد با سرعت دور خود بچرخد ، روانى كه در بطنهاى مغز و در وريدها و شريانها موجود است متأثر مىشوند . فرق ميان صرع و سرگيجه كه آن را سراسيمگى ( سدر ) هم مىناميم ، آن است كه سرگيجه مدتى مىماند و بعدا به زمين مىاندازد ولى در صرع فجأة به زمين مىافتند و به هوش مىآيند . در سرگيجه و سراسيمگى ، وقتى انسان از جاى خود برمىخيزد ، دنيا در نظرش تاريك مىشود و تلو مىخورد و آمادهء افتادن مىباشد . سرگيجهء بسيار شديد به صرع شباهت دارد ، ليكن ترنجيدگى به همراه ندارد . در اين بيمارى انسان به دور خود مىچرخد و از چرخش او بخارها و روانهاى داخل جسمش - به تبعيت - به چرخش درمىآيند . مىتوان دراين‌باره فنجانى را مثال آورد كه آبى در آن هست ، فنجان را به گردش درآور ( بچرخان ) آب و فنجان مىچرخند و گاهى كه فنجان از چرخش بازمىايستد باز آب تا مدتى همچنان مىچرخد . هرگاه روان چرخيد ، خداوند روان پندارد كه چيزها همه مىچرخند . چرا ؟ زيرا چه اجزاء روح نسبت به اجزاء دنياى پيرامونش از جهت روح مختلف گردد ، يا اجزاء روح نسبت به اجزاء پيرامون از جهت آن دنياى اطراف اختلاف پيدا كند ، هرگاه در حيّز حس آمد و در حال دوران بود مقابله موجود مىباشد و فرقى نمىكند حس‌كننده در حركت باشد يا محسوس ،